حكيم ابوالقاسم فردوسى

911

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

تو بايد كه باشى برين پيش رو * كه پيرى بفرهنگ و بر سال نو همى بوى تاج آيد از موى تو * همى رنگ عاج آيد از روى تو بخنديد شاپور و بستند نبيد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد بپاليزبان گفت كاى پاك دين * چه آگاهى استت ز ايران زمين چنين داد پاسخ كه اى برمنش * ز تو دور بادا بد بدكنش ببد خواه ما باد چندان زيان * كه از قيصر آمد بايرانيان از ايران پراگنده شد هرك بود * نماند اندران بوم كشت و درود ز بس غارت و كشتن مرد و زن * پراگنده گشت آن بزرگ انجمن وزيشان بسى نيز ترسا شدند * بزنّار پيش سكوبا شدند بسى جاثليقى بسر بر كلاه * بدور از بر و بوم و آرامگاه به دو گفت شاپور شاه اورمزد * كه رخشان بَدى همچو ماه اورمزد كجا شد كه قيصر چنين چيره شد * ز بخت آب ايرانيان تيره شد به دو باغبان گفت كاى سرفراز * ترا جاودان مهترى باد و ناز ازو مرده و زنده جايى نشان * نيامد بايران بدان سركشان هرانكس كه بودند ز آباد بوم * اسيرند سر تا سر اكنون بروم برين زار بگريست پاليزبان * كه بود آن زمان شاه را ميزبان به دو ميزبان گفت كايدر سه روز * بباشى بود خانه گيتى فروز كه دانا زد اين داستان از نخست * كه هر كس كه آزرم مهمان نجست نباشد خرد هيچ نزديك اوى * نياز آورد بخت تاريك اوى باش و بياساى و مى خور بكام * چو گردد دلت رام برگوى نام به دو گفت شاپور كآرى رواست * بما بر كنون ميزبان پادشاست [ شناختن ايرانيان ، شاپور را و گرد كردن او سپاه را ] ببود آن شب و خورد و گفت و شنيد * سپيده چو از كوه سر بر كشيد چو زرّين درفشى بر آورد راغ * بر ميهمان شد خداوند باغ به دو گفت روز تو فرخنده باد * سرت برتر از ابر بارنده باد سزاى تومان جايگاهى نبود * بآرام شايسته گاهى نبود چو مهمان درويش باشى خورش * نيابى نه پوشيدن و پرورش به دو گفت شاپور كاى نيك بخت * من اين خانه بگزيدم از تاج و تخت يكى زند و است آر با بر سمت * بزمزم يكى پاسخى پر سمت بياورد هرچش بفرمود شاه * بيفزود نزديك شه پايگاه بزمزم به دو گفت بر گوى راست * كجا موبِد موبد اكنون كجاست چنين داد پاسخ و را باغبان * كه اى پاك دل مرد شيرين زبان دو چشمم ز جايى كه دارم نشست * بدان خانه موبدان موبدست نهانى بپاليزبان گفت شاه * كه از مهترِ ده گِل مهره خواه چو بشنيد زو اين سخن باغبان * گِل و مشك و مى خواست و آمد دمان جهاندار بنهاد بر گِل نگين * بدان باغبان داد و كرد آفرين به دو گفت كين گِل بموبد سپار * نگر تا چه گويد همه گوش دار